<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="0.92">
	<channel>
		<title>بین الحرمین22</title>
		<link>https://safari61.kowsarblog.ir/</link>
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
				<item>
			<title>پندانه</title>
						<description>&lt;p&gt;?&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟&lt;br /&gt;
گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.&lt;br /&gt;
اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید،&lt;br /&gt;
پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد.&lt;br /&gt;
اینطوری پای خود را گچ گرفت!&lt;br /&gt;
فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده&amp;#8230;&lt;br /&gt;
به خودت نگاه کنی خداشناس میشوی&amp;#8230;&lt;br /&gt;
مغرور نشوید!&lt;br /&gt;
وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،&lt;br /&gt;
وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.&lt;br /&gt;
شرایط به مرور زمان تغییر میکند،&lt;br /&gt;
هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.&lt;br /&gt;
شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان از شما قدرتمندتر است.&lt;br /&gt;
یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت میتواند هزاران درخت را بسوزاند!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پس خوب باشیم و خوبی کنیم&amp;#8230; ?&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/پندانه-147&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/پندانه-147</link>
							</item>
				<item>
			<title>محبت</title>
						<description>&lt;p&gt;⭕️ ✍ حکایتی بسیار زیبا و خواندنی&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  ?  ?  ?  ?  ?  ?  ?  ?&lt;br /&gt;
?&lt;br /&gt;
روزی معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت: من همه شما را دوست دارم. ولی او در واقع این احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد، نداشت.&lt;br /&gt;
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند ، وضعیت درسی او ضعیف و گوشه گیر بود.&lt;br /&gt;
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.&lt;br /&gt;
زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.&lt;br /&gt;
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت  ✖  در برگه اش با خودکار قرمز و یادداشت عبارت &amp;#8221; نیاز به تلاش بیشتر دارد&amp;#8221; احساس لذت می کرد.&lt;br /&gt;
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد که پرونده تیدی را بررسی کند.&lt;br /&gt;
معلم کلاس اول درباره اونوشته بود&amp;#8221; تیدی کودک باهوشی است که تکالیفش را با دقت و بطور منظم انجام می دهد&quot;.&lt;br /&gt;
معلم کلاس دوم نوشته بود&amp;#8221; تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است&quot;.&lt;br /&gt;
اما معلم کلاس سوم نوشته بود&amp;#8221; مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد&quot;.&lt;br /&gt;
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود&amp;#8221; تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد&quot;.&lt;br /&gt;
اینجا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد و از رفتار خودش شرمنده شد.&lt;br /&gt;
این احساس شرمندگی موقعی بیشتر شد که دانش آموزان برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای با ارزش در بسته بندی بسیار زیبا تقدیم معلمشان کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.&lt;br /&gt;
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد. در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان، کلاس را فرا گرفت. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.&lt;br /&gt;
اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد. صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.&lt;br /&gt;
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت: &amp;#8221; امروز شما بوی مادرم را می دهی&quot;.&lt;br /&gt;
در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.&lt;br /&gt;
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد. پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد که در آن نوشته شده بود&amp;#8221; شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام&quot;.خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.&lt;br /&gt;
بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارق التحصیلی دانشجویان رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان &amp;#8221; پسرت تیدی&amp;#8221; امضاء شده بود، شگفت زده شد. او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.&lt;br /&gt;
آیا می دانید تیدی که بود؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;post_tag://%D8%AA%DB%8C%D8%AF%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#تیدی_استوارد&lt;/a&gt; مشهورترین پزشک&lt;br /&gt;
جهان و مالک مرکز &lt;a href=&quot;post_tag://%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#استوارد&lt;/a&gt; برای&lt;br /&gt;
درمان سرطان است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  ?  ?  ?  ?&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/محبت-87&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/محبت-87</link>
							</item>
				<item>
			<title>دفتراعمال</title>
						<description>&lt;p&gt;? ‍ سه دفتری که خداوند اعمال بندگان را در آن‌ها ثبت می‌کند  ? ‍&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✅  پیامبراکرم(ص) فرمود: برای اعمال بندگان سه دفتر هست؛&lt;br /&gt;
❶ دفتری که خدا چیزی از آن را نمی آمرزد.&lt;br /&gt;
❷ دفتری که خدا به آن اهمیت نمی دهد.&lt;br /&gt;
❸ دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمی گذرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;سپس فرمود:&lt;br /&gt;
? دفتری که خدا چیزی از آن را نمی‌آمرزد، &lt;a href=&quot;post_tag://%D8%B4%D8%B1%DA%A9_%D8%A8%D9%87_%D8%AE%D8%AF%D8%A7&quot; class=&quot;hashtag&quot;&gt;#شرک_به_خدا&lt;/a&gt; است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;? دفتری که خدا به آن اهمیت نمی‌دهد، ستمی است که بنده میان خود و خدا به خویشتن کرده است. مانند روزه‌ای که خورده یا نمازی که ترک کرده و خداوند اگر بخواهد آنرا می‌بخشد و از آن می گذرد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  و اما دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمی‎گذرد ستمهائی است که بندگان به یکدیگر کرده‌اند که ناچار باید تلافی شود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  نصایح، نوشته مرحوم آیت الله مشکینی احادیث الطلاب&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;‌‌&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/دفتراعمال-1&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/دفتراعمال-1</link>
							</item>
				<item>
			<title>همسفرانه</title>
						<description>&lt;p&gt;اربعین در حرم ?  شاه چقد مےچسبد&lt;br /&gt;
با ٺو این جاده و این راه چقد مےچسبد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;راه عشق ست بیا دوش بہ دوشم آقـا ?&lt;br /&gt;
ڪربلا رفٺنمان آه چقد مےچسبد ?&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/همسفرانه-2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/همسفرانه-2</link>
							</item>
				<item>
			<title>عفو</title>
						<description>&lt;p&gt;? •⇦چه کسانی بر گردن خدا حق دارند؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍ ?وقتی خداوند متعال در قیامت اعلام می‌کند:&lt;br /&gt;
هر کسی که بر گردن من حق دارد، بلند شود.&lt;br /&gt;
❗️همه تعجب می‌کنند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  ? ?از سوی خدا خطاب می‌آید:&lt;br /&gt;
هر کسی هنگام نزاع از خود بخشش نشان داده، تا مسأله اصلاح شود، بر گردن من حقی دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;? قرآن می‌فرماید: ?&lt;br /&gt;
فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمینَ (سوره شوری، آیه 40)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  ? ?خدا می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&amp;#8220;اجرت بر من است&amp;#8221;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;✍ ?انسان باید خیلی کوچک باشد، که این مدال و این جایگاه را رها کرده و بگوید: نه، من نمی‌بخشم،&lt;br /&gt;
من می‌خواهم دلم را خنک کنم!!&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;⛔️این عمل بسیار ناپسند است&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/عفو-5&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/عفو-5</link>
							</item>
				<item>
			<title>داستانک آموزنده</title>
						<description>&lt;p&gt;پیرى در روستایى هر روز براى نماز صبح&lt;br /&gt;
از منزل خارج و به مسجد مى رفت.&lt;br /&gt;
در یک روز بارانى، پیر صبح براى نماز از خانه بیرون آمد، چند قدمى که رفت در چاله ای افتاد،&lt;br /&gt;
خیس و گلى شد.&lt;br /&gt;
به خانه بازگشت لباس را عوض کرد&lt;br /&gt;
و دوباره برگشت، پس از مسافتى براى بار دوم&lt;br /&gt;
خیس و گلى شد برگشت لباس را عوض کرد ازخانه براى نماز خارج شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;دید در جلوى در، جوانى چراغ به دست&lt;br /&gt;
ایستاده است سلام کرد و راهی مسجد شدند،&lt;br /&gt;
هنگام ورود به مسجد دید جوان وارد&lt;br /&gt;
مسجد نشد پرسید اى جوان براى نماز وارد&lt;br /&gt;
مسجد نمى شوى؟&lt;br /&gt;
جوان گفت نه، اى پیر، من شیطان هستم.&lt;br /&gt;
براى بار اول که بازگشتى خدا به فرشتگان گفت:&lt;br /&gt;
«تمام گناهان او را بخشیدم.»&lt;br /&gt;
براى بار دوم که بازگشتى خدا به فرشتگان گفت:&lt;br /&gt;
«تمام گناهان اهل خانه او را بخشیدم.»&lt;br /&gt;
ترسیدم اگر براى بار سوم در چاله بیفتى،&lt;br /&gt;
خداوند به فرشتگان بگوید:&lt;br /&gt;
«تمام گناهان اهل روستا را بخشیدم»&lt;br /&gt;
که من این همه تلاش براى گمراهى آنان داشتم.&lt;br /&gt;
براى همین آمدم چراغ گرفتم تا به سلامت&lt;br /&gt;
به مسجد برسى!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/داستانک-آموزنده&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/داستانک-آموزنده</link>
							</item>
				<item>
			<title>پندانه</title>
						<description>&lt;p&gt;○ سه پند لقمان_حکیم به پسرش :&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;◈ در زندگی بهترین غذا را بخور &amp;#8230;&lt;br /&gt;
◈ در بهترین رختخواب جهان بخواب &amp;#8230;&lt;br /&gt;
◈ در بهترین خانه ها زندگی کن &amp;#8230;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پسر گفت :&lt;br /&gt;
ما فقیریم چطور این کارها را بکنم ؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;لقمان :&lt;br /&gt;
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخور،&lt;br /&gt;
هر غذایی ، طعم بهترین&lt;br /&gt;
غذای جهان را میدهد .&lt;br /&gt;
اگر بیشتر کار کنی&lt;br /&gt;
و دیرتر بخوابی ، هر جا که بخوابی&lt;br /&gt;
بهترین خوابگاه جهان است ،&lt;br /&gt;
و اگر با مردم دوستی کنی ،&lt;br /&gt;
در قلب آنها جای میگیری ،&lt;br /&gt;
و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست!&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/پندانه-139&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/پندانه-139</link>
							</item>
				<item>
			<title>اسرار وضو</title>
						<description>&lt;p&gt;☘&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی می فرمایند : شستن صورت ها و دست ها و مسح سر و پاها در وضو، رازی دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;◆ شستن صورت در وضو، یعنی خدایا! هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شست وشو می کنم تا با صورت پاک به جانب تو بایستم و عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;◆ شستن دست ها در وضو، یعنی خدایا! از گناه دست شستم و به واسطه گناهانی که با دستم مرتکب شده ام، دستم را تطهیر می کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;◆ مسح سر در وضو، یعنی خدایا! از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پرورانده ام، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می اندازم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;◆ مسح پا، یعنی خدایا! من از رفتن به مکان زشت پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;?  من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 302&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://safari61.kowsarblog.ir/اسرار-وضو-6&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<link>https://safari61.kowsarblog.ir/اسرار-وضو-6</link>
							</item>
			</channel>
</rss>
